سلام دوستای عزیز.اومدم.با یه مثنوی جدید.اما متاسفانه به خاطر شلوغی دور و برم موقع نوشتن چیزی که می خواستم در نیومد.امیدوارم با نظرات و انتقاداتتون بتونم بهتر بنویسم. کزکرده درکنج اتاقی سرد و خسته محدوده ی ناچیزی از قلبی شکسته زل می زند بر سایه های گیج و درهم آویزی از افکار خون آلود و مبهم یک کودک شش ساله در آغوش کوچه هی پچ پچ گرگی درون گوش کوچه ترسیم افکارش چه خون آلود و تلخ است وقتی که راه کوچه بن بست است و بن بست آیینه را با مشتهایش می شکاند بارانی از خون را به رویش می چکاند تصویرها کج می شود در مشت کودک غلتیده در خون گیسوان یک عروسک حالا هوای چشم خیسش غصه دار است تصویرها در ذهن گیجش تار تار است تشویشی از مردن درونش میخ خورده آیینه دستش را به سمت تیغ برده دستش به سمت آسمانها خون میاید حالا دعاکن مادر کودک بیاید دستش به سمت آسمانها غرق خون بود گرگی درون کوچه بن بست جنون بود کودک تمام درد خود راضجه می زد خون آبروی کوچه را باید بریزد بایدعروسک گریه راازسربگیرد آیینه در محدوده ای دیگر بمیرد آویزی ازمردن درون ذهن کودک از کودکی جا مانده تنها یک عروسک کز کرده در کنج اتاقی سرد و خسته محدوده ی ناچیزی از قلبی شکسته *** شایدادامه داشته باشد.... سلام دوستان عزیز.از اینکه چند وقت به روز نبودم معذرت.راستش دیگه اصلن نمیخواستم بیام.امانظرم بازعوض شد.آخه دلم براتون تنگ میشه.امیدوارم با نظرات خوبتون کمک کنید بهتر بنویسم. باید حواس فا صله را پرت کرد و رفت جایی که مرز بین من و تو فقط من است من بین تو تو بین من و ما ضمیر عشق هستیم و شاعری که پی خواب یک زن است *** شاعر همان که ذهن مرا پرت می کند تا بین وا ژه ها ی قوی جستجوکنم در وصف عشق ما بنویسم و خواب زن تشویش تختخواب تو را زیر و رو کنم *** وقتی که خواب زن به تنم ضربه می زند هی کوک واژه ها ی مردد که می شوم باید دعا کنم نروی ازکنار من چون از کنار خاطره ها رد که می شوم *** هی مرد من! تو با منی و من کنار تو ذهن و خیال من پتی از خواب یک زن است وقتی که می روی دل من تنگ می شود خط تیره ها ی فاصله ات نامبرهن است *** شاید شبیه من شوی و شک کنی به عشق چون شاعرازخیال توهم می کند عبور حس علا قه را به جنون می کشاند و هی ممکنات فاصله را می کند مرور *** شاعرهمان که ذهن مرا پرت می کند شاید شبیه من کند ت جستجو کنی در وصف عشق ما بنویسی و خواب مرد تشویش تختخواب مرا زیرو رو کنی *** آیینه انعکاس من تو...مرددیم باید حواس فاصله را پرت ترکنیم باید که تب کنیم و ببوسیم عشق را تردید را که فاصله انداخت درکنیم شب که ازنیمه گذشت,نکنداتفاق بیفتد عقده ازبند دل بپرد,توی دام بزاق بیفتد بادوصدقرص خواب آلود,چشمهارا ببندی وبعد خواب راتف کنی به بدن,تا نفس ازاتاق بیفتد *** دست را رگ به رگ بزنی,سیل خون را ادامه بده فکرقرص ازتومی ریزد,بی گمان چندساعت بعد, مثل یک سیب, می افتی,ظاهرا کال وبدمزه سیل واژه های دستت هم, بی مکان, چندساعت بعد, *** فکرمی کنی که راهش نیست,بایدازارتفاع افتا د. کم کم ازمرگ می ترسی,ارتفاع ازتومی ترسد. نخ به نخ کوک می زنی دستت !,ماجرا را نبایدگفت, سوت می کشدسرت یعنی...نکندناگهان برسد *** # پرس بعدی از رجزها را,پشت میزبامن خورد. سوژه دردستهایش مرد,سوژه ازدستهایش زد. رگ به رگ سیل خون می ریخت,تازه باید بفهمی او, قرصهایی که دیشب خورد,دوکسپین با دزسیصد. *** سوژه دردستهای من است, دخترک فکردیگرداشت, خواست ازدست من بپرد,باهمان سوژه ای که پرید... او به دیگری تما یل داشت,دیگری زندگی راکشت, پا فشاری نکرد وگذشت, رفت واززندگی که برید... *** # می پرم, ارتفاع را ول کن,صحنه راغرق احساسی. کم کم ازمرگ نه...انگار,حادثه ارتفاع است و... جمجمه پخش می شودومی سقوطی به روی زمین باید ازسوژه دل بکنی!!!بایدازواژه ها ازتو وصحنه روی سکا نس پری که می ترسید وصحنه صحنه ی دردآوری که می ترسید تمام تن خورجسم تکیده ا ش شب بود پری درون سکا نس کثیف ودرتب بود دوباره حا دثه ازبیخ گوش نه…که شکست طلسم آینه نزد یک می شود به شکست طلسم آینه بالا می آورد ومدار سه نقطه ما ند ه پری می کشد دوباره هوار توافق دونگاه رمید ه پرت وکثیف وعمق فاجعه مرموزویک گرای ضعیف سه نقطه سایه ی یک زن به روی دیوار است زنی که روی لبش رد پای سیگاراست زنی که توی سه نقطه تلف شده مرده زنی که بازی باختن روصد دفه برده زنی که مثل ته استکا ن تفا له شده زنی که مزه نداره دیگه نخا له شده زنی که وصله ی ناجوروخورده می میره کجای حا دثه پاهای بی گناش گیره سکانس بعدی وحرف سه نقطه دیگرنیست پری پریده ودرصحنه ها ی آخرنیست چراغ رابطه تاریک وسایه می ترسید پری که غرق جنون بود وتوی خون غلتید ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









